Image Post

روایت اکونومیست از جاه‌طلبی‌ امپراطور فیسبوک

هفته‌نامه اکونومیست، سرمقاله جدیدترین شماره خود را (که نسخه چاپی آن فردا منتشر می‌شود) به قدرت‌گیری روزافزون فیس‌بوک اختصاص داد و نوشت: از زمان امپراطوری روم تاکنون، علامت «شست رو به بالا» تا این حد در نزد عموم نماد قدرت نبوده است.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از اکونومیست، تنها ۱۲ سال پس از تاسیس، فیس‌بوک به یک امپراطوری بزرگ با جمعیت گسترده، ثروت بسیار زیاد، رهبری کاریزماتیک و نفوذ بسیار بالا تبدیل شده است. مارک زاکربرگ برای تسلط بر عصر بعدی محاسبات آماده است. بزرگترین شبکه اجتماعی دنیا، ۱.۶ میلیارد کاربر دارد که یک میلیارد نفر از آنها روزانه و به طور متوسط بیش از ۲۰ دقیقه از آن استفاده می کنند. در دنیای غرب، حساب‌های فیس‌بوک بیشترین سهم فعالیت‌های مردم در شبکه‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهد که این دسترسی اکثرا از طریق گوشی‌های هوشمند انجام می‌شود. فیس‌بوک با ارزشی معادل ۳۲۵ میلیارد دلار، ششمین شرکت عمومی باارزش دنیا محسوب می‌شود.

با این حال، مارک زاکربرگ، موسس ۳۱ ساله فیسبوک آرزوهای بزرگتری در سر دارد. او قصد دارد در کشورهای فقیر و متصل نشده به شبکه جهانی از طریق پرتوافکنی سیگنال‌های اینترنت با کمک هواپیماهای بدون سرنشین خورشیدی امکان اتصال دیجیتالی را فراهم کند. وی همچنین در نظر دارد سرمایه‌گذاری بزرگی را روی هوش مصنوعی، ربات‌های سخنگو و واقعیت مجازی انجام دهد. تلاش برای حکمرانی و تسلط بر دنیای مجازی، جنگ او را با امپراطوری‌های دیگر دنیای تکنولوژی (به خصوص گوگل) افزایش خواهد داد. نبردی که مطمئنا آینده‌ دنیای دیجیتال را برای همه شکل خواهد داد.

امپراطوری داده‌ها

فیس‌بوک از طریق ایجاد خدمات جذاب و اغواکننده مخاطبان زیادی را به خود جذب کرد، کاربرانی که توجه آنها می‌تواند به عنوان یک کالا به فروش برسد. حقیقتی که برای گوگل نیز صدق می‌کند

این دو شرکت نقش‌های متفاوتی در زندگی کاربران خود ایفا می‌کنند: گوگل انبوهی از اطلاعات در مورد دنیا به کاربران می‌دهد در حالی که فیس‌بوک از شما و دوستان شما خبر دارد. شما به گوگل می‌روید تا کارها را انجام دهید ولی برای وقت‌گذرانی به فیس‌بوک سر می‌زنید. با این وجود، جایگاه تسلط و استراتژی آنها به طرز قابل توجهی در حال شبیه شدن به هم است.

مخازن اطلاعات غیرموازی، به چالش کشیدن هر دو شرکت را بسیار دشوار کرده و موجب سودآوری هنگفتی برای آنها شده است. ثروتی که به این دو غول تکنولوژی امکان معامله با رقبای بالقوه و ارائه پیشنهاد برای خرید آنها را می‌دهد. هر دو شرکت مشتاق جذب کاربران و اطلاعات بیشتر بوده و به همین دلیل است که هر دو شرکت به دنبال گسترش دسترسی به اینترنت در کشورهای در حال توسعه هستند، چه از طریق هواپیماهای بدون سرنشین و چه از طریق بالون‌های غول‌آسا.

ماموریت فیس‌بوک این است که با مهار اطلاعات، خدمات جدیدی ارائه کرده و در مسیرهای جدیدی درآمدزایی کنند. سرمایه‌گذاری فیس‌بوک روی هوش مصنوعی تداعی کننده این است که «فراگیری زبان ماشین» بخش عمده‌ای از جواب خواهد بود. فیس‌بوک هنوز از تکنیک‌های هوش مصنوعی برای شناسایی افراد در عکس‌ها و تصمیم در خصوص اینکه کدام استتوس و تبلیغات را به هر کاربر نشان دهد، استفاده می‌کند.

فیس‌بوک همچنین از دستیاران دیجیتال با هوش مصنوعی و برنامه‌های روبات‌های گفتگو برای تعامل با کاربران از طریق پیام کوتاه استفاده می‌کند. هفته آینده انتظار می‌رود تا فیس‌بوک خدمات مسنجر خود را به منظور توسعه محدوده روبات‌های گفتگوی خود بازکند. سرمایه‌گذاری فیس‌بوک در واقعیت مجازی (VR) – خرید اوکولوس (دوربین‌های سه بعدی واقعیت مجازی) با قیمت ۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۴، یک حدس جسورانه در خصوص این موضوع است که بعد از گوشی‌های هوشنمد جهان محاسبات و ارتباطات به کجا خواهد رفت.

اما فیس‌بوک با یک رقیب جدی در تمامی این زمینه‌ها مواجه است. گوگل در حال استفاده از تکنیک‌های هوش مصنوعی به منظور بهبود خدمات اینترنتی و راهنمایی اتومبیل‌های خودران (بدون سرنشین) خود است. همچنین دیگر غول‌های صنعت نیز به شدت در زمینه هوش مصنوعی در حال سرمایه‌گذاری هستند. هرچند، فیس‌بوک و گوگل به دلیل جیب پر و اطلاعات زیاد، می‌تواند بهترین محققان و موفق‌ترین استارت‌آپ‌ها را جذب کنند.

فیس‌بوک در زمینه استفاده از دستیاران شخصی صوتی پشت سر آمازون، اپل، گوگل و مایکروسافت قرار دارد و در زمینه ربات‌های گفتگو با رقابت مایکروسافت مواجه است. به گزارش اقتصادنیوز به نقل از اکونومیست، در زمینه واقعیت مجازی، که زاکربرگ معتقد است قدم اول «واقعیت افزوده» است، فیس‌بوک در برابر رقبای قدرتمندی باید صف‌آرایی کند.

مایکروسافت با معرفی هدست‌های هولولنز خود (تاثیرگذارترین محصول مایکروسافت در سال‌های اخیر) مستقیما پا به عرصه واقعیت افزوده (AR) گذاشته و گوگل که در حال حاضر در زمینه VR فعال است نیز بر روی پرش جادویی (یک استارتاپ کمتر شناخته شده AR) سرمایه گذاری کرده است.

مقیاس جاه طلبی فیس‌بوک و رقبای این شرکت نشانگر این است که این تکنولوژی‌ها به واسطه چگونگی تعامل مردم با یکدیگر و با اطلاعاتی که آنها را احاطه کرده است تغییر خواهد کرد. هوش مصنوعی به کمک خدمات و دستگا‌ه‌های مورد نیاز شما خواهد آمد. رابط‌های کاربری مکالمه‌ای به شما اجازه خواهد داد تا همه کارهای خود را از طریق گفتگو با ماشین به وسیله صدا یا متن انجام دهید و خدمات هوشمند به درون تمامی محصولات نفوذ خواهد کرد. در دهه جاری محاسبات احتمالا شکل رابط‌های واقعیت افزوده خواهد بود. با دخالت هوش مصنوعی، ورود اطلاعات از طریق اشاره یا صحبت بوده و تمام دنیا به عنوان نمایشگر تلقی خواهد شد. اطلاعات دنیای اطراف شما را شکل و رنگ خواهد داد و امکان اشکال جدیدی ا ارتباطات، خلاقیت و همکاری را محقق خواهد ساخت.

این یک نگاه جاه‌طلبانه است که فیس‌بوک، گوگل، مایکروسافت و دیگر غول‌های تکنولوژی به دنبال رسیدن به آن هستند. با همه این‌ها، نگرانی‌های امنیتی و حریم‌شخصی نیز وجود دارد. متراکم کردن برنامه‌ها به منظور فراهم آوردن خدمات شخصی‌‌سازی شده نیازمند نظارت بسیار بالایی خواهد بود و اگر کاربران حس خوبی نسبت به در دسترس بودن جزئیات شخصی و کمبود امنیت نداشته باشند، نسبت به آن واکنش نشان خواهند داد.

قدرت گرفتن از مردم

همچنین نگرانی‌هایی در خصوص تراکم و انحصار و خطر اینکه در این اکوسیستم مردم به سختی بتوانند میان خدمات جابجا شوند، وجود دارد. برنامه فیس‌بوک برای پیشنهاد دسترسی آزاد به زیرمجموعه‌ای از وبسایت‌های محدود شده توسط رگلاتور مخابراتی هندوستان مسدود شد. همچنین مقامات رقابت آلمان در حال بررسی راه دسترسی فیس‌بوک به اطلاعات شخصی هستند. با رشد تسلط فیس‌بوک، این شرکت می‌تواند انتظار داشته باشد تا همانند گوگل و مایکروسافت با موارد و مشکلات بیشتری مواجه شود.

ایجاد توازن میان تبدیل شدن به جزء صمیمی و جدانشدنی از زندگی میلیاردها نفر، سودآوری عظیم  و دوری از پس‌زده شدن توسط کاربران یکی از بزرگترین چالش‌های کسب‌وکار در قرن اخیر خواهد بود. حتی در امپراطوری‌های روم باستان نیز مشاهده می‌شد که جمعیت ناگهان بر علیه امپراطور شعار می‌دادند. بنابراین باید هم آقای زاکربرگ را تحسین کرد و هم برای او نگران بود.

Image Post

در فقر عشق مردن

نزدیک آخر سال که می‌شد، آقاشیخ نخودکی می‌گفت، «مگر دنیا دارد تمام می‌شود که مردم این‌طور در کارهای‌شان از هم سبقت می‌گیرند، انگار آخرالزمان است.» خدا رحمتش کند، همین آقاشیخ بود که روز قبل از عید، راه می‌افتاد به مردم فقیر سر می‌زد و در حد توش‌و‌توان خودش به فقرا کمک می‌کرد. عجب روزگار غریبی است. آقاشیخ آدم مال‌‌ومنال‌داری نبود، عایدی اندکی داشت و اگر پولی از کیسه‌اش سرریز می‌کرد، از کمک پسرهایش بود که خودش قسم می‌خورد تا یاد دارد حتی یک‌ریال از پول آنها را برای خودش خرج نکرده است. معتقد بود بلای جان آدمیزاد فقر است و با بیان شیرینش می‌گفت، باید از دوتا ‌سه‌حرفی فرار کرد: عشق و فقر. آخرهای عمر، نظرش درباره عشق عوض شد و خدشه‌ای جدی در تئوری خلل‌ناپذیرش افتاد. اما تا زنده بود گفت، این فقر است که آدم را زمین می‌زند؛ حقیر، ترسو و زبون می‌کند. اگر دست آدم توی جیبش باشد و نوک انگشت‌هایش پول‌ توی آن را لمس کند، از بنی‌بشری نمی‌ترسد. بذر نفرت از فقر را پدرش در دل او کاشته بود. می‌گفت، پدرش با اینکه متمول بوده برای سرکوب سرکشی‌شان محتاج نگه‌شان می‌داشته، بیشتر از همه ایام عید. برای همین، دل‌خوشی از این ایام نداشت. می‌گفت، عید مثل زنِ زیباست که زشتی آدم را به رخش می‌کشد و منظورش این بود که در ایام عید، آدم فقر را بیشتر از هر زمان دیگر احساس می‌کند. آقاشیخ نخودکی سه پسر داشت: یکی افسر شهربانی بود، یکی در شرکت مهندسی- حفاری کار می‌کرد و یکی هم کارخانه کوچکی داشت که یخچال و لوازم‌ خانگی مونتاژ می‌کرد. با هیچ‌کدامشان هم رابطه‌ای نداشت. اگر کسی هم سراغشان را می‌گرفت، با کنایه‌ای آمیخته به شوخی که عشق پوری هم در آن نهفته بود می‌گفت، «مثلث زر و زور را می‌گویی، خوبند الحمدالله…»، همین و بس. ما را برای یادگیری درس قرآن پیش او می‌فرستادند. اما تا آنجا که یادم هست هرگز جلوتر از سوره بقره نرفتیم. سه، چهارنفری بودیم که پیشش می‌رفتیم. بالا می‌نشست و می‌گفت «اِقرأ» و تا یکی از ما شروع می‌کرد، «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم» دستش را بالا می‌گرفت تا بحثی آغاز کند. یک روز به من اشاره کرد که «معنی‌اش را تو بگو.» گفتم، «یعنی به نام خدای بخشنده مهربان». بعد انگار که مچم را گرفته باشد گفت، «کدام‌یک از این کلمه‌ها معنی مهربان می‌دهد؟» من‌و‌من‌ کردم و پرت‌و‌پلا گفتم. با صدای بلند فریاد می‌زد، «ای لاکتاب باکتاب». این فحشش بود. بعد خودش شروع کرد و گفت که در واقع هیچ‌کدام از این کلمه‌ها معنی مهربان نمی‌دهد. از رحم و دلسوزی است که مهربانی برمی‌خیزد. بعد داستان می‌گفت از رحمان و رحیم‌بودن. داستان در داستان و ما مبهوت به حرف‌هایش گوش می‌دادیم و داستانش که تمام می‌شد می‌گفت برای امروز بس است. تا اینجا خیلی خوش می‌گذشت. اما در خانه ماجرا چیز دیگر بود. پدرم می‌گفت، «قرآن را بیار بگو ببینم چی یاد گرفتی» و مصیبت آغاز می‌شد. این درست که من یک‌هفته بود سرکلاس قرآن می‌رفتم اما هنوز از معنی بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم نگذشته بودم و بلد نبودم قرآن بخوانم. پدرم فکر می‌کرد پیش آقاشیخ نرفته‌ام و با مادرم دعوا می‌کرد که چرا نمی‌روی ببینی این توله‌سگ می‌رود پیش شیخ یا نه و مادرم می‌گفت، «رفتنش که می‌رود اما اینکه چیزی یاد می‌گیرد یا نه…» و دیگر ادامه نمی‌داد، مطمئن نبود که چیزی یاد بگیرم. اما من با اینکه هنوز بلد نبودم قرآن بخوانم مطمئن بودم که خیلی چیزها یاد گرفته‌ام. یک‌سالی طول کشید تا ته سوره بقره را خواندیم که آقاشیخ کلاس را تعطیل کرد و گفت، «بروید پی کارتان. دیگر حوصله ندارم. اگر قرار بود آدم بشوید تا همین‌جا بس است، اگر نه که تا ته قرآن را هم بخوانیم آدم نمی‌شوید». احساس دوگانه‌ای داشتم. از اینکه دیگر ناچار بودم از خوشگذرانی‌ام بزنم و بروم سرکلاس، خوشحال بودم اما از طرف دیگر ناراحت بودم که دیگر آقاشیخ را نمی‌دیدم و حرف‌هایش را درباره رحمان و رحیم، فقر و عشق نمی‌شنیدم. همان دوکلمه سه حرفی که او تا هفتادسالگی اعتقاد داشت بلای جان آدمیزاد است. اما وقتی دو ماه از هفتادسالگی‌اش گذشت، عاشق زنی شد که دست رد به سینه او زد. دست آخر با اینکه همه عمر دستش به دهانش می‌رسید از فقر نفرت داشت و از آن می‌ترسید و با اینکه تمام عمر عاشق بود در فقرِ عشق مرد. حالا از پس این سال‌ها بهار که می‌آید یاد همان دو کلمه سه‌حرفی می‌افتم؛ عشق و فقر. 

احمد غلامی

Bahar

Image Post

بهار اول فروردین شروع نمی شود

بهار اول فروردین شروع نمی‌شود. بهار از اولین برگ‌ها از اولین شکوفه‌ها شروع نمی‌شود. بهار وقت خریدن تقویم سال جدید و جنبیدن مورچه‌ها و سهره‌ها هم شروع نمی‌شود.

بهار یک جایی توی سر آدم است. دقیقا وقتی شروع می‌شود که آدم دنبال نقطه‌ای برای تغییر می‌گردد. لحظه‌ای که فکر می‌کند از اول یک وقتی درس می‌خوانم، ورزش را شروع می‌کنم، دنبال کار دیگری می‌روم، پسرم را می‌برم کلاس آواز، ‌با همسرم ملایم‌تر حرف می‌زنم. عاشق می‌شوم. به خاطر همین بعضی‌ها در سال چند بهار دارند، بعضی‌ها هر چندسال یک بهار دارند و بعضی‌ها اصلا هیچ‌وقت بهار را نمی‌بینند؛ آن‌قدر که به خودشان و به کارهایشان مطمئن‌اند. بهار همین لحظه است. همین لحظه که آدم می‌فهمد زندگی‌اش چیزی کم دارد. چیزی را باید جا‌به‌جا کند، چیزی ر ا باید جلوی دست بگذارد.
تقویم و سبزه و هفت‌سین همه بهانه‌های این تغییرند. نشانه‌هایی که آدم‌ها برای خودشان می‌چینند تا یادشان بماند امروز روز موعود است.
این بهار که می‌آید برای همه، برای چندبهاره‌ها و کم‌‌بهاره‌ها، برای آن‌ها که تقویم سال نو خریده‌اند و نخریده‌اند، برای آن‌ها که منتظرند تا وقتش برسد و چیزی را جا‌به‌جا کنند یا آن‌ها که فکر می‌کنند همه‌چیز زندگی‌شان به روال است، یک پیغام بیشتر ندارد. بروید و برگ‌ها و مورچه‌ها و سهره‌ها را ببینید. هیچ‌کدام چیزی که قبلا دیده بودید نیستند.

 منبع: ویژه نامه ی نوروزی داستان همشهری

 

0.169188001313307463_parsnaz_ir

 

Image Post

نوروزتان پیروز، با آرزوی بهترین ها در سالی که پیش رو دارید

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بحالِ روزگار …

 

spring
خوش بحالِ چشمه ها و دشتها
خوش بحالِ دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نیمه باز
خوش بحال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش بحالِ جانِ لبریز از شراب
خوش بحالِ آفتاب …
ای دل من ، گرچه در این روزگار
جامهء رنگین نمی‌پوشی به کام
بادهء رنگین نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در میانِ سفره نیست
جامت از آن می که می‌باید تهی است
ای دریغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از «ما» اگر کامی نگیریم از بهار …
گر نکوبی شیشهء غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ

فریدون مشیری

Image Post

نظریه ای برای توسعه ایران / محمود سریع القلم

در یکی از کنفرانس‌هایی که در داووس حضور داشتم، خود بیل‌گیتس شخصا به من گفت؛ ‌ای کاش روابط ما عادی بود که من یک مرکز ویژه برای جوانان ایرانی در ایران درست می‌کردم.
وی می‌گفت ما از چینی‌ها و هندی‌ها بسیار استفاده می‌کنیم، اما نسل ایرانی‌ها نسلی دیگر است و توان‌های متفاوتی دارند. در منطقه سیلیکون ولی در شمال کالیفرنیا که مرکز ‌آی. تی جهان است ٧٠ درصد غیرامریکایی هستند. عمده این ٧٠ درصد چینی‌ها، هندی‌ها و ایرانی‌ها هستند. در حدی این سه ملیت در حوزه فناوری امریکا نقش عمده ایفا می‌کند که در یک سند به عنوان تهدید علیه امنیت ملی امریکا معرفی شده است.

925508

 

عمده بحث‌های نخبگان فکری ما در باب توسعه حول مبانی فلسفی این مفهوم است. اینکه توسعه‌یافتگی یعنی چه؟ این تقسیم‌بندی از کجا ناشی می‌شود؟ نظام جهانی چگونه به کشورهای شمال- جنوب یا مرکز- پیرامون تقسیم می‌شود؟ اما محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه بهشتی چنین نیست.

وی که عمده مطالعاتش پیرامون توسعه‌یافتگی است و تا به حال کتاب‌ها و مقالات متعددی در این باب منتشر کرده است (که معروف‌ترین آن عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی در ایران است) معتقد است که دیگر زمان آن نیست در باب مبانی فلسفی توسعه‌یافتگی بحث شود.

وی همیشه بیان داشته است که اصول توسعه‌یافتگی در جامعه بشری یکسان است و این الگوها هستند که بر اساس جغرافیا‌ها تغییر می‌کنند. سریع القلم که فوق دکترای خود را از دانشگاه اوهایو آمریگا گرفته و از بین‌المللی‌ترین اساتید علوم انسانی جامعه دانشگاهی ما محسوب می‌شود در اکثر همایش‌ها و کنفرانس‌های معتبر و رده بالای جهانی حضور دارد. وی همیشه سعی دارد تا دستاوردش از این سفرهای علمی را در اختیار دانشجویان و علاقه‌مندان قرار دهد. در همین راستا دکتر سریع‌القلم دوشنبه‌یی که گذشت در نشستی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی به مناسبت هفته پژوهش برگزار شد، شرکت کرد و سخنرانی‌ای تحت عنوان «نظریه‌یی برای توسعه ایران» ایراد کرد. وی در ابتدای سخنانش اشاره می‌کرد که بحث‌هایی که در اینجا مطرح می‌شود هم حاصل مطالعاتش است و هم همایش‌هایی که به ویژه در یک‌سال اخیر شرکت کرده است.

در ادامه متن تقریر شده اهم سخنان ایشان را مشاهده می‌کنید.

توسعه‌یافتگی قابلیت گوگل شدن دارد
در رابطه با بحث توسعه‌یافتگی در ابتدا بنیان‌ها را ذکر می‌کنم و بعد از آن به فرآیندها و نتایح حاصل از این بنیان‌ها برای آینده کشور اشاره می‌کنم. نخستین مساله این است که توسعه‌یافتگی یک امر جهانشمول و دستاورد بشری است. توسعه‌یافتگی تحت تاثیر کشورها، جغرافیای خاص و فرهنگ خاصی نیست و تحت تاثیر اصول خاصی هست. توسعه‌یافتگی یک پدیده‌یی است که جنبه فرمولی و ریاضی پیدا کرده و مانند علوم پزشکی و مهندسی به یک چارچوب مشخصی رسیده است.

من تعجب می‌کنم در کشور ما هنوز همایش در رابطه با توسعه‌یافتگی برگزار می‌کنند. مورد بعدی این است که توسعه‌یافتگی قابلیت گوگل شدن دارد. یعنی لزومی ندارد که این همه ما در کشور همایش و کنفرانس توسعه‌یافتگی برگزار کنیم و مباحث تکراری مطرح شود و حرف‌های تکرای صرف و دور از واقعیت‌های جامعه خود ما و نظام بین‌الملل مطرح شود و دوباره به این مباحث برگردیم که در دهه ۴٠ در ایران مطرح بوده است.

ما راحت می‌توانیم به نتایجی که جهان در این رابطه دست یافته برسیم. مورد آخر در مقدمه این است که اگر بحث توسعه‌یافتگی قرار است در این کشور به نتیجه برسد صرفا در حوزه نخبگان است. ما دو راه برای توسعه داریم؛ یا باید جامعه تصمیم بگیرد یا نخبگان. جامعه‌یی می‌تواند در رابطه با توسعه تصمیم بگیرد که تشکل، حزب، آگاهی داشته باشد و همچنین نسبت به مسائل خودش و جهان به یک اطمینان نسبی رسیده باشد.

در میان کشورهای در حال توسعه این وضعیت یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. در تمام کشورهایی که در خارج از غرب به توسعه‌یافتگی رسیدند، مانند مالزی، سنگاپور، کره جنوبی و چین و… تصمیم‌گیری برای پیشرفت کشور نزد نخبگان سیاسی و نخبگان فکری بوده است. یعنی جایی که تصمیم گرفته شده کشور باید پیشرفت کند، لوازم آن توسط نخبگان فراهم شده است.

اصول توسعه‌یافتگی مبتنی بر تجربه بشری است
مساله بعدی در این رابطه بحث متدولوژی (روش‌شناسی) توسعه‌یافتگی است. من بحث توسعه‌یافتگی را به دوقسمت تقسیم می‌کنم؛ یکی اصول توسعه‌یافتگی است، یکی الگوی توسعه‌یافتگی. اصول توسعه‌یافتگی مبتنی بر تجربه بشری است و جنبه بین‌المللی دارد. یعنی نمی‌شود گفت چون ما ایرانی هستیم برای پیشرفت به علم و صنعت کاری نداریم و می‌خواهیم راه دیگری برویم. اصول توسعه‌یافتگی جنبه جهانی دارد. شایسته سالاری، بروکراسی کارآمد، صنعتی شدن، هماهنگی میان سه قوه، توزیع عادلانه امکانات، دانشگاه‌های حل‌المسائلی، محوریت تولید و فناوری و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی غیر سیاسی، تجربه‌های بشری هستند.

اگر تجربه آلمان را مطالعه کنیم دقیقا همان تجربه کره جنوبی است. یعنی همگی اصولی را مشترکا به کار گرفته‌اند تا بتوانند پیشرفت کنند. اما در بحث‌ الگوهای توسعه‌یافتگی کشورهای مختلف می‌توانند راه‌های مختلفی را طی کنند. الگوی توسعه‌یافتگی یعنی اینکه کشوری، جغرافیا، فرهنگ و منابع خود را مطالعه کند و ببیند از چه طریقی می‌تواند تولید ثروت کند تا به یک مزیت نسبی برسد. کشور ما دوهزار کیلومتر مرز در خلیج فارس دارد. شما این را مقایسه کنید با ١٢ کیلومتر مرز عراق که همیشه در یک حقارت ژئوپولتیک قرار گرفته است.

بسیاری از رفتارهای سیاسی عراق در گذشته تحت تاثیر این کم بودن دسترسی‌اش به خلیج فارس بوده است. کشور ما عمق ژئوپولتیک دارد. به این معنا که عرض و طولش مناسب است. این عرض و طول را مقایسه کنید با عربستان یا کشوری خاص مانند شیلی که یک باریکه‌یی است. کشور ما از دوطرف به دریا دسترسی دارد و یکی از آنها (خلیج فارس) بسیار مهم و بین‌المللی است. کشور ما منابع انسانی منحصر به فردی دارد. مطالعاتی که انجام گرفته نشان می‌دهد از مراکش تا پاکستان و در میان ۵۵ کشور مسلمان ایران بهترین شرایط را در منابع انسانی دارد. در میان این کشورها به ندرت کشوری یافت می‌شود که هم کارگردان داشته باشد و هم فیزیکدان. هم بهترین اطبا را داشته باشد و هم ماهرترین مهندسین.

هم مورخ داشته باشد و هم اینکه مردمش به بهترین نحو زبان‌های دیگری را یاد بگیرند. بنابراین توانایی‌هایی که در ایران است، در میان کشورهای مسلمان منحصر به فرد است و در جهان هم رتبه ما ١۵ است. اگر بخواهیم این را تبدیل به قدرت و ثروت کنیم باید ببینیم که راه ما چیست؟ باید سراغ صنایع سبک برویم یا کشاورزی؟ ما از این طریق می‌توانیم ثروت اقتصادی تولید کنیم. کشوری که ثروت ندارد نمی‌تواند فرهنگ خود را زنده نگه دارد. ثروت هم صرفا به معنای پول نیست، به معنای امکانات است.

اگر ما بخواهیم فرهنگ و تمدن خود را در دنیا مطرح کنیم نیاز به امکانات داریم. در کشور ما به نظر می‌رسد که پتروشیمی و فناوری اطلاعات بهترین شرایط را دارند. اتفاقا بسیاری از متخصصان ما معتقدند که مزایای نسبی در کشاورزی نداریم و منابع آبی را بهتر است که در جای دیگری مصرف کنیم. در یکی از کنفرانس‌هایی که در داووس حضور داشتم، خود بیل‌گیتس شخصا به من گفت؛ ‌ای کاش روابط ما عادی بود که من یک مرکز ویژه برای جوانان ایرانی در ایران درست می‌کردم.

وی می‌گفت ما از چینی‌ها و هندی‌ها بسیار استفاده می‌کنیم، اما نسل ایرانی‌ها نسلی دیگر است و توان‌های متفاوتی دارند. در منطقه سیلیکون ولی در شمال کالیفرنیا که مرکز ‌آی. تی جهان است ٧٠ درصد غیرامریکایی هستند. عمده این ٧٠ درصد چینی‌ها، هندی‌ها و ایرانی‌ها هستند. در حدی این سه ملیت در حوزه فناوری امریکا نقش عمده ایفا می‌کند که در یک سند به عنوان تهدید علیه امنیت ملی امریکا معرفی شده است.

بحث دیگر این است که اگر بخواهیم در مسیر توسعه‌یافتگی حرکت کنیم باید به یک سری بنیان‌های فکری برسیم و مورد اجماع نخبگان سیاسی، فکری و دانشگاهی ما قرار بگیرد. در یک کشور خوب است که اختلافات در حوزه سیاستگذاری باشد. اما اختلاف در مسائل کلان فکری و فلسفی برای حکمرانی بسیار مضر است. یعنی یک کشور نمی‌تواند ١۵٠ سال صبر کند به این نتیجه برسد که غرب به چه معنا است. آیا غرب خوب است یا بد؟ باید از آن فاصله گرفت؟ باید با آن اتحاد استراتژیک داشت؟ باید احتیاط کرد؟

باید قوانین داخل کشور را غنی کرد؟ باید قوه مقننه مسلطی در کشور داشته باشیم تا بتوانیم از زیاده‌خواهی‌های غرب جلوگیری کرد؟ بالاخره ما باید به یک اجماع برسیم. اختلافات ما در این زمینه‌ها همان اختلافات ١۵٠ سال گذشته است و این برای کشور مضر است. اشکال ندارد که ما در نرخ مالیات با یکدیگر اختلاف داشته باشیم، اما باید به این اجماع برسیم که در کجا هستیم و به کجا می‌خواهیم برویم. اگر یک دولت برود و دولت دیگری بیاید و مسائل فلسفی و جهت‌گیری کشور عوض شود، این برای انباشت سرمایه، توسعه ملی و ایجاد ثروت و آینده شهروندان بسیار مضر است. بنیان‌های فکری که ما باید به آن برسیم و مورد اجماع قرار بگیرد، به نظر من مواردی است که در ادامه بیان می‌کنم.

نخستین نکته که به نظر من مهم است این است که بدون بین‌المللی شدن نمی‌توان رشد کرد. اگر من دانشگاهی صرفا در مدارهای داخلی خود را تعریف کنم، می‌گویم که من در دانشگاه شهید بهشتی با یک‌سری همکار و دانشجو کار می‌کنم و هر از چند وقتی هم به جاهای دیگر می‌روم. این یکی از مدارهای فکری است و مدار دیگر این است که من خود را در سطح جهانی ببینم و با استادان مختلف از کشورهای گوناگون در رابطه باشم، متوجه نقاط ضعف خودم می‌شوم. اگر من یک دوچرخه ساز باشم ممکن است در داخل کشور فروش خوبی داشته باشم اما وقتی با یک دوچرخه آلمانی دوچرخه من مقایسه شود، آنگاه متوجه می‌شوم دوچرخه من چه ایراداتی دارد. یک نماینده مجلس کی می‌تواند خود را محک را بزند؟

ممکن است اطراف خود را نگاه کند و بگوید که من فوق‌لیسانس هم دارم. اما وقتی با یک نماینده ازکشور پیشرفته خود را مقایسه کند، نقاط ضعفش مشخص می‌شود. بنابراین اگر با دنیا کار نکنیم و حتی جلوتر از آن با بعضی از کشورها قفل نشویم، نمی‌توانیم پیشرفت کنیم. البته اینها قابل بحث است. اینکه قفل شدن یعنی چی؟ تا کجا، در چه حوزه‌هایی، با کدام قانون؟ اینها همه مسائلی است که می‌توان در رابطه با آن بحث کرد. اما اصل آن بسیار مهم است. کشور لهستان امروزه کشوری محترم و قابل احترام در شرق اروپا است. چرا که لهستان تصمیم گرفت خودش را با آلمان قفل کند. مهم‌ترین دانشگاه‌های شرق اروپا در لهستان قرار دارد.

ابعاد قدرت در یک کشور باید غیرمتمرکز  باشد
من به خواندن بیوگرافی (زندگینامه) بسیار علاقه دارم. در ۵٠٠ بیوگرافی که خوانده‌ام به این نتیجه رسیدم هر کسی در هر زمینه‌یی موفق بوده، در زندگی‌اش تمرکز داشته است. به دلایل پیچیده‌یی ذهن ما ایرانی‌‌ها خیلی پخش است. ذهن ما ایرانی‌ها همه کاری می‌خواهد انجام دهد. در همه موضوعات می‌خواهد وارد شود. این برای رشد مفید نیست. انسان برای رشد چه در حوزه فردی و چه ملی نمی‌تواند در ده‌ها اولویت خودش را تعریف کند. تفکیک قدرت اقتصادی از سیاسی اصلی است که جنبه حقوقی و قانونی بودن آن در قرن هجدهم نهادینه شد.

ملتون فریدمن یک جمله بسیار مهم دارد؛ وی می‌گوید زمانی آزادی متولد می‌شود که قدرت اقتصادی از قدرت سیاسی جدا شود. وقتی قدرت اقتصادی و قدرت سیاسی با یکدیگر تلفیق شود، آزادی صرفا برای سخنرانی مفید خواهد بود و جنبه عملی به خود نمی‌گیرد. ابعاد قدرت در یک کشور باید متکثر و غیرمتمرکز باشد. تبادل با بازارهای کار، سرمایه و فناوری یکی دیگر از اصول است. امروز در منطقه خلیج‌فارس شش میلیون هندی کار می‌کنند و ما ایرانی‌ها که بهترین‌ نیروهای انسانی را داریم، نقش‌مان در توسعه خلیج فارس به دلایل سیاسی و امنیتی صفر است.

کشورهای عربی حوزه خلیج فارس دو تریلیون دلار در دنیا سرمایه‌گذاری کردند. سالانه ١٨٠ میلیارد دلار سود می‌گیرند و مردم خود را برای ١۵٠ سال آینده ضمانت مالی و رفاهی کردند. یکی از سوال‌های مهم علم سیاست و روابط بین‌الملل این است که حکمرانان با پشتیبانی از کدام گروه‌های اجتماعی حکومت می‌کنند؟ تجربه بشری به ما می‌گوید که طبقه متوسط و متخصصان باید در حکومتی که خواهان پیشرفت است مشارکت داشته باشند. مساله بعدی این است که چالش‌های حکمرانی در سطح بین‌المللی چه چیزهایی هستند؟

در همایش اخیر که از جانب کنفراس داووس در دوبی برگزار شد و پیش همایشی برای کنفراس سال آینده در داووس بود، به این نتیجه رسیدند که نخستین چالش مسائل بشری مساله مدیریت است. دومین مساله فاصله طبقاتی است. مسائلی که در ایران هم وجود دارد و وقتی در این همایش‌ها شرکت می‌کنیم به این نتیجه می‌رسیم که تنها راه‌حل این مشکلات همکاری‌های جهانی است. ما در محافل جهانی هم می‌توانیم یاد بگیریم و هم می‌توانیم اثرگذار باشیم.

چالش بعدی این است که رشد همراه با اشتغال است و امروزه شرکت‌ها رشد می‌کنند بدون اینکه اشتغال‌زایی کنند. رقابت ایدئولوژیک، بحران آب و افرایش آلودگی هوا دیگر چالش‌های است که نظام بین‌الملل امروزه با آن روبه‌رو است. این مسائلی است که جهان با آن روبه‌رو است و ما در کشور خودمان هم با این مسائل مواجه هستیم. اما در رابطه با مساله مدیریت و اینکه چگونه با مدیریت این مسائل را برطرف کنیم در کنفراسی که ذکر کردم مباحثی مطرح شد که به نظر می‌رسد ذکر آنها در اینجا خالی از لطف نیست.

نخستین مساله‌یی که در آنجا مطرح شد این است که مدیران باید نگاه بین‌المللی داشته باشند. دومین بحث اجماع‌سازی بود. ما بالاخره یکجا باید به جمع‌بندی برسیم. در دانشگاه‌ها داشتن مکاتب فکری گوناگون نه تنها بد نیست بلکه بسیار سودمند است. اما در حوزه حکمرانی داشتن مکاتب مختلف فکری خوب نیست. مساله بعدی مهاجرت و تعامل با جهان است. بحث بعدی که مطرح شد و در ما ایرانی‌ها بسیار ضعیف است، بحث هماهنگی است و مساله آخر این است که مدیریت باید به مردم روحیه بدهد و آینده را شکل دهد. ایران فوق‌العاده این استعداد را دارد که در مدارهای جهانی قرار بگیرد. ایران استعدادهایی دارد که اگر فرصت کار و رقابت در سطح جهانی پیدا کند نقش کلیدی می‌تواند پیدا کند. مساله بعدی این است که تولید در دنیا حالت دیجیتال پیدا کرده است. به عنوان مثال شرکت کوچکی به نام «اکولوس» در حالی که تنها ٧۵‌کارمند دارد سالانه دو میلیارد دلار گردش مالی دارد. کار آمدی و سیستم داشتن این‌قدر در جهان اهمیت پیدا کرده است.

با آمار و ارقام صحبت کنیم
تلقی ما از جهان، یک تلقی غیر واقعی است. ما باید در دل جهان برویم و اثرگذار باشیم. بسیاری از رسانه‌های ما می‌گویند که جهان در حال فروپاشی است. این در حالی است که اقتصاد جهانی ٨/٣ نرخ رشد دارد. این رقم در چین ٨/۶، امریکا ١/٢، انگلستان ٢/٣ و اروپا و ژاپن که از همه پایین‌تر هستند یک درصد نرخ رشد اقتصادی دارند. بعضی از آمارها خیلی گویا است و به ما می‌گوید که چه اتفاقاتی در جهان در حال رخ دادن است. یک درصد مردم امریکا (امریکا ٢٣٠ میلیون نفر جمعیت دارد) ۴۶ درصد مالیات آن کشور را می‌دهند. در انگلستان یک درصد مردم ٢٨ درصد مالیات را می‌دهند. خیلی خوب است که در حکمرانی ما با آمار و ارقام صحبت کنیم و نه با کلمات انتزاعی.

در تضاد با جهان نمی‌توانیم پیشرفت کنیم
آیا توسعه در جامعه ما اولویت دارد؟ به نظر می‌رسد که جواب منفی باشد. آیا می‌پذیریم که مدیریت کشور ما بسیار بخشی است؟ آیا می‌پذیریم که تعریف ما از نظام بین‌الملل با مقتضیات توسعه‌یافتگی در تضاد است؟ اگر جواب مثبت است، پس وضع ما بسیار طبیعی است. چرا که نمی‌توانیم در تضاد با جهان پیشرفت کنیم. در انبوه تناقصات نمی‌شود در انتظار کار آمدی نشست. اگر می‌خواهیم کار آمد باشیم باید با دنیا ارتباط برقرار کنیم. اگر ما با دنیا ارتباط داشتیم، اجازه نمی‌دادیم هوای تهران اینقدر کثیف شود. اجازه نمی‌دادیم ٢٢هزار ایرانی در سال در جاده‌ها کشته شوند. اتاق فکر متمرکز طراحی اولویت‌های کشور کجاست؟ نمی‌توان در مدارهای حکمرانی چندین مکتب داشت، اما می‌توان رهیافت‌های مختلف سیاستگذاری داشت. تمامی جریان‌ها، نهادها و دستگاه‌های اجرایی الزاما باید به مشترکاتی در اولویت و جهت‌بندی دست یابند اگر هدف توسعه و کار آمدی برای کشور باشد.

ما  در  چه محیطی زندگی می‌کنیم؟
پیرامون ما کشورهایی وجود دارد که می‌توان آنها را دسته‌بندی کرد. یک سری کشورهایی هستند که آینده بسیار منفی‌ای دارند. این‌ کشورها که من از آنها به کشورهای در حاشیه یاد می‌کنم انواع و اقسام مشکلات دارند و گرفتار مسائل داخلی خودشان برای سال‌ها خواهند بود. اردن، مصر و لبنان جزو این کشورها هستند. کشورهای بی‌ثبات با چالش‌های جدی مانند افغانستان، عراق، سوریه، مناطق فلسطینی و پاکستان. کشورهای نسبتا با ثبات و خیلی ثروتمند مانند عربستان، امارات، کویت، قطر و جمهوری آذربایجان و ترکیه که کشوری با ثبات و در حال شکوفایی است. اگر بخواهیم ارزیابی دقیقی از وضعیت منطقه داشته باشیم باید ببینیم که در کجا ثروت هست و در کجا ثبات؟

چالش‌های فکری و فلسفی ما در توسعه
به نظر می‌رسد چالش‌های فکری و فلسفی ما برای توسعه به قرار زیر باشد:

١- ما تعاریف مشترک از نظام بین‌الملل نداریم. ٢- تمرکز در اهداف و اولویت‌بندی نداریم ٣-تفاهم فکر و انضباط فکری در مدیریت کشور را باید پیاده کنیم.

سیاست خارجی مطلوب چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

١- ضرورت حرکت سیاست خارجی در ریل الزامات رشد و توسعه اقتصادی. ٢- کشورهای دیگر از رشد و پیشرفت ایران‌هراسی نداشته باشند. ٣- معاشرت با دیگر کشورهای جهان ۴-مناظره در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها پیرامون مسائل کلیدی سیاست خارجی ۵-عبور از چالش‌های امنیتی همسایگان ۶-تفکیک بین تبلیغ و تحلیل در دستگاه دیپلماسی کشور٧- تعطیلی هیجان و عصبانیت در ادبیات و سیاست خارجی ٨- پرهیز از استفاده از واژگانی مانند حتما، یقینا و بی‌تردید در سیاست خارجی.

اصول نهایی که در رابطه با این نظریه مطرح شد این است که حاکمیت در دنیای امروز، حاکمیتی است که در مقام میانجی میان جریان‌هاست. وقتی که بحران مالی در سال ٢٠٠٩ در آلمان به وجود آمد، حاکمیت آلمان به بخش خصوصی در این کشور گفت که ما با بحران ملی و جهانی روبه‌رو هستیم. شما کسی را از کار بیکار نکنید. بعد به سندیکاهای کارگری گفت که شما انتطارات خود را بالا نبرید و برای مدتی تقاضای افزایش دستمزد نداشته باشید. حاکمیت به تمام جریان‌ها توجه کرد و با یک توازن کشور را مدیریت کرد. آلمان تنها کشوری است که در این بحران‌های مالی اخیر نه تنها موفق بود بلکه به دیگر کشورهای اروپا هم پول قرض داد تا زنده بمانند. حاکمیت اگر حکم میانجی میان جریان‌ها را داشته باشد، آن کشور پیشرفت می‌کند. اختلاف باید در سطح سیاست‌گذاری‌ها باشد و اختلاف در سطح مفاهیم باید هرچه سریع‌تر حل شود. در فامیل ما افرادی وجود دارند که نیم قرن هست با هم زندگی می‌کنند. چرا که در مفاهیم با یکدیگر اشتراک دارند و به قولی تفاهم فلسفی دارند، هرچند در سلیقه دچار تفاوت باشند.

Image Post

دانشگاه در ایران: نشد یا نخواستیم بشود؟ / مقاله ای از محمدرضا شعبانعلی

چند روز پیش، همکارانم در صفحه‌ی اینستاگرام متمم، جمله‌ای از «درو فاوست»، رییس دانشگاه هاروارد را نقل کردند. او که در جمع دانش آموزان سخنرانی می‌کرد در مورد تجربه‌ی دانشگاه، حرف‌هایی زده بود که – مضمونش – چنین بود:

دانشگاه، گذرنامه‌ای برای ورود به مکان‌های متفاوت و جدید است. برای ورود به زمان‌های دیگر. برای تجربه‌ی شکل‌های دیگری

از اندیشیدن.

فرصتی برای اینکه خودمان را به شکل دیگری بفهمیم. برای اینکه ببینیم زندگیمان، چقدر با دیگرانی که در زمان‌ها و زمین‌های

دیگر زیسته‌اند شبیه است.

برای اینکه ببینیم زندگیمان، چقدر با آنها متفاوت است…

این مطلب هم مانند بسیاری از مطالبی که متمم ( /www.motamem.org) تولید یا منتشر می‌کند، در جاهای مختلف، بازنشر شد. دیشب در میان تصاویر اینستاگرام، دیدم که بعضی‌ها در صفحات مختلف، در زیر این نوشته، جملاتی نوشته‌اند که مضمون آنها تقریباًُ مشابه بود: «بله. اگر آمریکا باشد. بله اگر هاروارد باشد. بله اگر ایران نباشد. بله اگر…». دیشب وقت خواب، با خودم سالهای دانشگاه خودم را مرور می‌کردم. دانشگاه من،‌ با معیارهای استاندارد و عرف جهان، دانشگاه خاصی نبود. حتی از بسیاری از دانشگاه‌های کشور، کمتر «دانشگاه» بود! من شریف درس خواندم. آن سالها، دانشگاه ما، محل کسانی بود که فقط درس می‌خواندند. با رتبه‌های خوب آمده‌ بودند و به تعبیر‌ آن زمان ما، «خرخون» بودند. نمی‌دانم هنوز هم این لغت به کار می‌رود یا نه. اما به هر حال، می‌خواهم بگویم که اگر چه شاید عینک ته استکانی زیاد دیده نمی‌شد. اما اگر هم بود، چیزی به قیافه‌ی کثیف و درهم و مشوش و از دنیاجامانده‌ی بسیاری از ما، اضافه نمی‌کرد! آن سالها، دانشگاه ما، فقط دانشگاه مهندسی بود. ظاهراً به دور از دغدغه‌های مربوط به حوزه‌های علوم انسانی. بت‌های ما، معلمانی بودند که یا انتخاب گام چرخدنده را خوب می‌دانستند و یا کرنش تیرآهن را خوب حساب می کردند. یا کامپوزیت ساخته بودند یا معادلات دیفرانسیل را خوب حل می‌کردند. انسان و فلسفه و جامعه‌شناسی و اخلاق و تاریخ و هنر، در سرفصل هیچ‌یک از درس‌ها نبود. آن سالها، دانشگاه ما، جای دانشجوها بود و مدیران کمتر به آنجا سر می‌زدند: با آن ماشین‌های گران‌قیمت و لباس‌های شیک و دنیای متفاوت. آن سالها، کسانی که بعدها به مدیریت ارشد برخی صنایع کشور رسیدند، هنوز دانشجوی دانشگاه ما بودند  …

126763_899

این روزها، به بهانه‌ی سخنرانی به دانشگاه‌های زیادی در سراسر ایران دعوت می‌شوم. از اهواز تا اصفهان. از تبریز تا مشهد. از کاشان تا گرگان و طبیعتاً دانشگاه‌های مختلف تهران. امروز وقتی فضای دانشگاه‌های ایران را می‌بینم، دو تفاوت خیلی برایم جلب توجه می‌کند. اولین تفاوت، فاصله‌‌ی شگفت‌انگیز با مفهوم دانشگاه، و عقب ماندن از مدل ذهنی حاکم بر فضای دانشگاه است که در کشورهای توسعه یافته دیده‌ام و دیده‌ایم. دومین تفاوت، فاصله‌ی شگفت‌انگیز با مفهوم دانشگاه و تفاوت داشتن با مدل ذهنی و فضای حاکم بر دانشگاه‌های دوران ماست. دانشجوی امروز، هزار اعتراض دارد. استادهایی که درس بلد نیستند. فضای آموزشی که نامناسب است. آزمون‌های غیراستاندارد. سخت‌گیری‌های فرهنگی در داخل دانشگاه. محدودیت‌های جدی، در حدی که اینجا هم برای بیان آن محدودیت‌ها، محدودیت وجود دارد. دانشجویان تزریقی: کسانی که لیسانس و ارشد و دکترا می‌گیرند و هنوز سالها با سطح شعور آن کارگر بیسواد کارخانه‌ی همسایه، فاصله دارند و خوب می‌دانیم که دیر یا زود، مدیر و سرپرست آن کارگرهای بیسواد و سایر دانشجویان باسواد خواهند شد. همه‌ی اینها را می‌بینم و می‌فهمم و شاید بیشتر از دانشجوی ناراحت و ناامیدی که این روزها، در گفتگو با من، از شرایطش می‌نالد، عمق این فاجعه علمی را درک می‌کنم. دانشگاه یکی از واژهایی است که در ترجمه به شدت و به درستی بومی شده است! University قرار است محلی برای درک بهتر تمام عالم هستی یا همان Universe باشد. اما اینجا فقط به عنوان محل دانش در نظر گرفته شده. ضمن اینکه آن را هم ناقص و ناقض اجرا کرده‌ایم و چیزی از دانش هم چندان وجود ندارد. اما این مسئله تازه نیست. در گذشته هم چنین بوده و به نظر نمی‌رسد که در آینده هم چنین نباشد. آنچه تغییر کرده و می‌کند، نگاه ما به دانشگاه است. یادم می‌آید که آن زمان، گروهی برای فعالیت دانشجویی درست کردیم. هم بهانه‌ای بود برای گپ زدن و بودن کنار هم. هم فرصتی برای شادی و تفریح. یادم می‌آید که گروهی درست کردیم به نام گروه علمی و من مدیرش شدم! (برای من در سن هجده سالگی، مدیر شدن چیزی بیشتر از رییس جمهور شدن در سن امروزم، ارزش داشت!). یادم می‌آید که می‌کوشیدیم ببینیم دانشگاه چه چیزهایی یادمان نمی‌دهد و خودمان برویم و بخوانیم و بیاییم و برای هم تعریف کنیم. یادم می‌آید نامی عطااسدی دوست من، به سراغ هیدرولیک و پنوماتیک رفت. یادم می‌آید حامد قدوسی، به سراغ بحث‌های اتوماسیون صنعتی رفت. یادم می‌آید من به سراغ برنامه‌نویسی دستگاه‌های تراش و سی ان سی، رفتم. دور هم جمع می‌شدیم. حرف می‌زدیم. جزوه می‌نوشتیم. لذت یاددادن و یادگرفتن را تجربه می‌کردیم و جز پیاده‌روی، گزینه‌های جدی دیگری برای تفریح قابل تصور نبود. ما روزنامه ساختیم. ما با پول خودمان مجله چاپ کردیم و فروختیم. ما بعد از کلاس درس، خودمان کلاس گذاشتیم و آنچه را که استاد نگفته بود یا بلد نبود بگوید یا نمی‌دانست که باید بگوید، به یکدیگر یاد دادیم. آن سالها گذشت. امروز، دانشگاه، دقایقی بعد از شروع رسمی کلاس، آغاز می‌شود و دقایقی قبل از پایان رسمی آن، پایان می‌یابد. امروز دانشگاه، محلی است که پس از چند سال درس خواندن و تکه پاره کردن خودمان، به آن رسیده‌ایم و طبیعی است که باید محل استراحت ما باشد. برای دانش آموختن به دانشگاه نیامده‌ایم. برای دانشگاه رفتن به دانشگاه آمده‌ایم و حالا که به دانشگاه آمده‌ایم، کاری برای انجام دادن باقی نمانده است…

دانشگاه قرار نیست بستری برای گپ و گفتگوی دوستان باشد. امروز دوستی‌ها در خارج از ساعات دانشگاه، کمتر برای کتاب خواندن و حرف زدن و یاددادن و یاد گرفتن، صرف می‌شود. اگر قرار است بعد از دانشگاه، زمانی با هم باشیم، محل مناسب یا کافی شاپ است و یا رستوران. یا گردهم آمدن‌های شبانه‌ای که چهره‌ی زیبای دوستانمان را در میانه‌ی دود قلیون و سیگار، محو می‌کند. امروز بحث‌های جانبی کلاس، تکمله‌ی بحث‌های استاد نیست. جستجوی منابع بهتر برای یادگیری نیست. امروز بحث جانبی این است که فلانی را که دیشب مرا Add کرد، Confirm بکنم یا نه؟ یا اینکه دقت کرده‌ای که فلانی با فلانی زیر کامنت فلان چیز، تیک می‌زند؟! آیا می‌شود ابزارهای زندگی مدرن را حذف کرد؟ قطعاً نه. آیا لازم است حذف شوند؟ قطعاً نه. آنچه باید دغدغه‌ی آن را داشت، حریص بودن در یادگیری است. چیزی که به فراموشی سپرده شده است. همه‌ی آنها که در بالا نام بردم، به همراه بسیاری از آنها که در بالا نام نبردم، امروز از ایران رفته‌اند. من هم در این تنهایی، شبیه در بیابان‌مانده‌ای که «ذکر» تنها امید رهایی و نجات اوست، «یادگرفتن و یاددادن» را به «ذکر» روزانه‌ی خود تبدیل کرده‌ام. اما گاه با خودم فکر می کنم، اینجا سرزمین یادگرفتن نیست. اینجا سرزمین داستان‌های تکراری است. اینجا سرزمین کسانی است که هزاران سال، بر ماندن پیکر یک آزاده‌ی مظلوم در زیر پای اسب ها می‌گریند و خود، هر روز هموطنانشان را زیر دست و پای خودشان له می‌کنند. امروز دیگر نمی‌دانم که دانشگاه در ایران، دانشگاه نشد. یا نخواستیم که دانشگاه بشود. همچنان که اینجا زندگی هم زندگی نشد. یا شاید نخواستیم که زندگی بشود. نمی‌دانم شاید آنها که بلدند بگویند که پس از مرگ، در بهشت، ممکن است دانشگاهی هم باشد که معلمان در آن به درستی درس می‌دهند. دانشجویان به درس گوش می‌دهند. پس از کلاس در کنار یکدیگر قدم می‌زنند و بحث علمی می‌کنند. به یکدیگر یاد می‌دهند و یاد می‌گیرند. شاید چنین باشد. اما امیدوارم، قانون این نباشد که ساکنان جهنم دنیا را، در آن دنیا هم به جهنم هدایت کنند و بگویند شما قبلاً نشان داده‌اید که ترجیحتان چیست…

Image Post

گفتگویی با استاد مصطفی ملکیان پیرامون شیوه مطالعه

درباره شیوه مطالعه یک کتاب خیلی خوبی است با عنوان ” چگونه کتاب بخوانیم ” از آقای مرتی جی ادلر با ترجمه آقای رضوانی که انتشارات آستان قدس آن را منتشر کرده است. ایشان که یک فیلسوف آمریکایی است در این کتاب می گوید: من در مدتی که سر ویراستار دایره المعارف بریتانیکا بودم، دایره المعارفی با آن حجم که هر سه سال یکبار تجدید ویرایش می شود، مجبور بودم روزی سه هزار صفحه از این دایره المعارف را مطالعه کنم ( و با توجه به اینکه این دایره المعارف یک دایره المعارف عمومی است )، در طول این مدت به این نتیجه رسیدم که هر متنی را باید به یک شیوه خاصی خواند، و در این کتاب این شیوه ها را معرفی می کند.

 

malekian

فایل های پیوست شده:
Image Post

مصاحبه محمد مهدیان پژوهشگر شرکت گوگل

دکتر محمد مهدیان پژوهشگر شرکت گوگل در مصاحبه زیر به زمینه های پژوهشی که شرکت گوگل در آن فعالیت می کند پرداخته است. خواندن این مصاحبه را به همه ی دانشجویان بویژه دانشجویان رشته های کامپیوتر و فناوری اطلاعات توصیه می کنم.

روزنامه شرق / گروه علم: دکتر «محمد مهدیان» از فارغ‌التحصیلان دوره کارشناسی دانشگاه صنعتی‌شریف در رشته مهندسی کامپیوتر است. او دوره کارشناسی‌ارشد را در رشته علوم‌کامپیوتر در دانشگاه تورنتو و دوره دکترای خود را در دانشگاه «ام‌آی‌تی» در رشته ریاضیات کاربردی به پایان رساند. دکتر «مهدیان» پس از اتمام تحصیلات ابتدا به عنوان پژوهشگر پسادکترا در شرکت مایکروسافت مشغول به تحقیق می‌شود. پس از آن مدتی در مرکز تحقیقاتی یاهو و در حال حاضر در مرکز تحقیقاتی گوگل کار می‌کند. خودش درباره حوزه کاری‌اش می‌گوید «زمینه‌ کار من به‌طورکلی در نقطه‌ مشترک مباحث الگوریتم‌ها و اقتصاد و نظریه‌بازی‌ها و به‌طورخاص کاربرد این مباحث در طراحی مکانیسم برای قیمت‌گذاری و اختصاص فرصت‌های تبلیغاتی و تحلیل شبکه‌های اجتماعی است.» خلاصه آنکه وی زمینه اصلی تخصصش را الگوریتم‌ها معرفی می‌کند.

GoogleHummingbird

چگونه به زمینه‌ای که هم‌اکنون در آن مشغول هستید، علاقه‌مند شدید و تحصیلات و تحقیقات‌تان را در این زمینه ادامه دادید؟
همه اینها به‌تدریج اتفاق افتاد. شاید نقطه‌ شروع آن مسابقات المپیاد بود که اول من را به‌عنوان مسابقه‌دهنده به حل مساله‌هایی که نیازمند خلاقیت بودند، علاقه‌مند کرد و پس از آن به عنوان طراح سوال در کمیته المپیاد، کنجکاوی پرسیدن سوال‌های جدید را برانگیخت و فوت‌و‌فن نحوه‌ تعریف مساله را به من آموزش داد. در دوره کارشناسی در دانشگاه‌شریف با دکتر «عبادالله محمودیان» (استاد ریاضی دانشگاه صنعتی‌شریف) شروع به کارهای تحقیقاتی در زمینه‌ ترکیبات و نظریه‌ گراف‌ها کردم که این آغاز زندگی تحقیقاتی من بود. در دوره کارشناسی‌ارشد و دکترا هم موضوع تحقیقاتی‌ام در زمینه علوم نظری کامپیوتر و مرتبط با ترکیبات و روش‌های احتمالاتی بود و البته با گذراندن درس‌های مختلف در این دوره‌ها با زمینه‌های دیگری مانند نظریه‌ بازی‌ها و اقتصاد نیز آشنا شدم.
زمانی که شما تصمیم به ادامه تحصیل در خارج از کشور گرفتید، آیا این کار در داخل کشور ممکن نبود؟ تحصیل در خارج از کشور چه مزایایی برای شما ایجاد کرد؟
در آن زمان استادان زیادی در ایران در زمینه علوم نظری کامپیوتر مشغول تحقیق نبودند. مهم‌تر از آن، صرف رفتن به محیط جدید و تعامل با استادان و محققان جدید، به گسترش افق و پهنه دید یک دانشجو بسیار کمک می‌کند. شما وقتی به خارج از کشور می‌روید، با مجموعه جدیدی از محققان و زمینه‌های تحقیقی جدید مواجه می‌شوید و ممکن است مسایل جدیدی را که قبلا ندیده بودید، ببینید و علاقه‌مند شوید و در آن زمینه‌ها به کارتان ادامه دهید.
زمینه کاری شما با نظریه بازی‌ها در ارتباط است. آیا در دوران تحصیل هم در زمینه نظریه‌ بازی‌ها مشغول بوده‌اید؟
زمانی که من در دوره دکترا بودم، تازه پای نظریه بازی‌ها به علوم کامپیوتر باز شده بود، من هم در همان زمان با این نظریه آشنا شدم.
نظریه بازی‌ها چقدر در زمینه پژوهشی شما، کاربرد داشته است؟
نظریه بازی‌ها ابزار مهمی در علم اقتصاد و به‌طورکلی در طراحی و تحلیل سیستم‌های اقتصادی یا اجتماعی‌ای است که متشکل از افراد مختلف با انگیزه‌ها و هدف‌های مختلف هستند. شما وقتی می‌خواهید چنین سیستمی را طراحی یا تحلیل کنید، باید در نظر بگیرید کسانی که در سیستم شرکت می‌کنند، هرکدام انگیزه‌های خاص خودشان را دارند و می‌خواهند نتیجه را به‌نوعی برای خودشان بهینه کنند. به همین دلیل عملکردشان در سیستم، لزوما همان طوری نیست که شما از آنها انتظار دارید، بلکه به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که سود خودشان را بهینه می‌کند. چنین سیستم‌هایی معمولا به صورت بازی‌هایی مدل می‌شوند که در آن هر شرکت‌کننده تابع هدف خودش را بهینه می‌کند و در نتیجه سیستم به سمت یک نقطه تعادل سوق پیدا می‌کند. در زمان طراحی چنین سیستمی، مهم است که در نظر داشته باشیم که نوع طراحی سیستم، بر رفتار افراد در آن سیستم و در نتیجه بر نقطه تعادلی‌ای که درنهایت سیستم به آن خواهد رسید، تاثیر دارد. یک نمونه از کاربرد این روش، نظریه طراحی مکانیسم‌های مزایده برای فروش کالاهاست. معمولا برای طراحی چنین‌مکانیسم‌هایی، فرض می‌کنیم هر شرکت‌کننده تابع مطلوبیتی برای نتیجه‌ مزایده دارد که فقط خودش از آن اطلاع دارد و هدفش بهینه‌کردن این تابع مطلوبیت است. هدف ما طراحی مکانیسمی است که نقطه‌ تعادلی آن ویژگی‌های مطلوب ما را داشته باشد. برای مثال، موتور جست‌وجویی مانند گوگل هرثانیه به پرسش‌های هزاران‌کاربر پاسخ می‌دهد و در کنار هرکدام از این پاسخ‌ها، شرکت‌های متعددی علاقه‌مند به نمایش آگهی‌های تبلیغاتی‌شان هستند. موتور جست‌وجو برای تعیین اینکه این فرصت‌های تبلیغاتی به کدام‌یک از این شرکت‌ها اختصاص داده شود و به چه قیمتی، هزاران‌مزایده در ثانیه اجرا می‌کند. یک تغییر کوچک در مکانیسم این مزایده‌ها، می‌تواند میلیاردهادلار سود موتور جست‌وجو را بالا و پایین کند و همچنین اثر زیادی در میزان رضایت کاربران موتور جست‌وجو و همچنین میزان رضایت شرکت‌های تبلیغاتی دارد. در نظرگرفتن همه این فاکتورها لازمه طراحی مکانیسم برای چنین سیستمی است. البته این را هم باید بگویم که در عمل، معمولا مساله‌ها خیلی پیچیده‌تر از مدل‌های نظری هستند. برای مثال معمولا شرکت‌کنندگان به‌خوبی تابع مطلوبیت‌شان را بهینه نمی‌کنند یا حتی خود اطلاع دقیقی از میزان مطلوبیت یک نتیجه ندارند. به همین دلیل اغلب نتایج گرفته‌شده از مدل‌های نظری به‌طور مستقیم قابل‌استفاده در کاربردهای عملی نیستند.
پس به نظر شما، آیا نظریه بازی‌ها، نظریه‌ای غیرکاربردی است؟
قطعا نه! مدل‌های نظری‌ای مانند نظریه‌ بازی‌ها حتی اگر نتایجی به دست ندهند که به‌طور مستقیم قابل‌استفاده در دنیای واقعی باشند، برای به‌دست‌آوردن شهود سطح بالا درباره‌ دنیای واقعی و اینکه در عمل چگونه باید مسایل واقعی را حل کرد، بسیار مفید هستند.
فرض کنید شرکتی نوشابه‌ای تولید می‌کند، کل هزینه بسته‌بندی و تولید و عرضه تا مغازه هزار تومان می‌شود، قیمت فروش را هم هزارو۵٠٠تومان تعیین کنند. نظریه ‌بازی اینجا چه نقشی دارد؟
سوال خوبی است. شرکت اگر بخواهد آنالیز کند که در صورت این قیمت‌گذاری، چه اتفاقی خواهد افتاد، باید بررسی کند خریداران چه تابعی را بیشینه می‌کنند و در نتیجه چه‌ عکس‌العملی به قیمت‌گذاری نوشابه نشان خواهند داد. فرضا در این مورد، اگر قیمت تعیین‌شده در مقایسه با قیمت کالاهای مشابه بالا باشد، ممکن است عده زیادی از محصولات شرکت‌های رقیب استفاده کنند و درنتیجه سود شرکت کمتر شود. در مثال‌های دیگر، ماجرا ممکن است حتی پیچیده‌تر هم باشد. فرض کنید شما میلیون‌هافرصت تبلیغاتی مختلف در اختیار داشته باشید و بخواهید این فرصت‌ها را برای شرکت‌های تبلیغاتی قیمت‌گذاری کنید (درست مثل همان کاری که موتورهای جست‌وجویی مانند گوگل، یاهو و مایکروسافت می‌کنند و فرصت‌های تبلیغاتی را به تبلیغ‌کننده‌ها می‌فروشند). بسیاری از این فرصت‌های تبلیغاتی، به‌نوعی کالاهای مشابه همدیگر هستند و درنتیجه قیمت‌ آنها باید با هم متناسب باشد. در نظرگرفتن همه این رابطه‌ها و استراتژی‌های ممکن برای خریداران، مساله‌ قیمت‌گذاری را بسیار پیچیده می‌کند. علاوه‌بر این، جنبه الگوریتمی مساله (اینکه این قیمت‌ها در زمان کوتاه قابل‌محاسبه باشند) هم پیچیدگی مساله را دوچندان می‌کند.
به‌نظر می‌رسد تبلیغات با بحث روانشناسی ارتباط دارد، یعنی روانشناسان می‌توانند بگویند چه تبلیغاتی می‌تواند موثر باشد یا نباشد. اما قیمت‌گذاری‌ها در حوزه اقتصاد است و به ریاضی مرتبط است. چطور این دوموضوع مختلف به هم مربوط می‌شوند؟
روانشناسی تبلیغات از نظر تحقیقاتی بحث مهمی است، اما در عمل قسمت زیادی از کارهایی که انجام می‌شود، بخش روانشناسی ماجرا نیست، بلکه استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشینی برای یادگیری این است که کدام تبلیغات درست‌تر است و کارآیی بهتر و بیشتری دارد. این الگوریتم‌ها با امتحان‌کردن گزینه‌های مختلف و مشاهده اثر آنها، در درازمدت کشف می‌کنند که برای هرفردی، چه تبلیغی بهتر است و درنها‌یت به یک جواب بهینه همگرا می‌شوند. برای درک اینکه چرا این جواب بهینه است، می‌توان بررسی کرد که از نظر روانشناسی چه معنی‌ای دارد، اما شاید در عمل خیلی احتیاجی نباشد که وارد بحث روانشناسی شویم تا بتوانیم چنین سیستمی را بهینه کنیم.
منظورتان از یادگیری ماشینی چیست؟
یادگیری ماشینی، نام شاخه‌ای در علوم کامپیوتر با هدف طراحی الگوریتم‌هایی است که بتوانند نمونه‌های داده‌‌شده را مشاهده کنند و براساس آنها چیزی جدیدی یاد بگیرند، مثلا برای اینکه سیستم کامپیوتری بتواند صدای انسان را تشخیص دهد، چندمیلیون‌نمونه از صدای انسان تهیه کرده و به یک الگوریتم یادگیری می‌دهند. اگر الگوریتم‌ خوبی برای یادگیری طراحی شده باشد، سیستم بعد از شنیدن یک‌میلیون نمونه، می‌تواند یاد بگیرد و اگر نمونه جدیدی به آن دادید و نگفتید صدای انسان است یا نه، خودش بتواند تشخیص دهد که صدای انسان است یا نه.
به‌نظر شما، چه عواملی باعث می‌شوند تا شرکتی مانند گوگل، به غول بزرگی تبدیل شود؟
برای پاسخ‌دادن به این پرسش نمی‌توان به گوگل مانند یک‌شرکت تنها نگاه کرد، چون گوگل زاییده اکوسیستمی است که در «دره سیلیکون» وجود دارد. در این منطقه (در جنوب شهر سانفرانسیسکو) هرساله تعداد بسیار زیادی شرکت‌های نوپا (استارت‌آپ) متولد می‌شوند. موسسان این شرکت‌ها معمولا متخصصانی هستند که قبلا در شرکت‌های دیگر یا در دانشگاه‌ها کار کرده‌اند و با تکنولوژی‌های مربوطه آشنا هستند. همچنین سرمایه‌گذارانی هستند که این شرکت‌های نوپا را بررسی و آنهایی را که به‌نظر می‌رسد آینده روشنی دارند، حمایت می‌کنند و سرمایه لازم برای ادامه کار را در اختیار آنها قرار می‌دهند. از بین هرهزار شرکت‌ نوپایی که شروع به کار می‌کنند، شاید ٩۵٠تا با شکست مواجه شوند یا موفق به دریافت سرمایه نشوند یا سرمایه دریافت‌شده را مصرف می‌کنند بدون اینکه به نتیجه برسند. بقیه شرکت‌هایی که موفقیت‌های معقولی دارند، به کارشان ادامه می‌دهند و شاید در این بین یکی از آنها هم، شرکتی مانند گوگل شود. به همین دلیل نمی‌توان گوگل را به‌صورت تکی و جداگانه بررسی کرد، همین‌طور که نمی‌توان فقط به بلیت برنده لاتاری توجه کرد، بدون اینکه حواسمان باشد که بلیت‌های بازنده‌ای هم وجود داشته‌اند. تمام بدنه این اکوسیستم است که باعث می‌شود نوآوری وجود داشته باشد. البته نوآوری‌هایی را که گوگل در ابتدای کار خود داشت، نباید از یاد برد. گوگل از همان ابتدا، تحولی در دنیای موتورهای جست‌وجو پدید آورد. اینترنت چندسال قبل از گوگل در حد قابل‌توجهی رشد کرده بود، به طوری‌ که شما با جست‌وجوی هرواژه‌ای با خیل عظیمی از صفحه‌های وب مواجه می‌شدید که نمی‌توانستید همه آنها را بررسی کنید تا صفحه موردنظر خودتان را پیدا کنید. حالا اگر این نتایج جست‌وجو به شکل اتفاقی چیده و به کاربر عرضه می‌شد، عملا استفاده‌ای برای کاربر نداشت. مهم‌ترین نوآوری گوگل در ابتدا در چینش نتایج جست‌وجو بود. به‌طوری که نتایج بهتر و به‌درد‌بخورتر در رتبه‌های بالاتر قرار بگیرند. همین‌ موضوع باعث شد که گوگل در آن زمان، به بهترین موتور جست‌وجو تبدیل شود. در ادامه‌ هم، تکنیک‌های مدیریتی بودند که باعث شدند گوگل در این اندازه باقی بماند. اهمیتی که در گوگل به نوآوری داده می‌شود، واقعا قابل‌‌توجه است. به‌طور مثال در گوگل، ‌شما می‌توانید یک‌پنجم از زمان کاری خودتان را به تحقیق بپردازید و خیلی از موفقیت‌های گوگل از دل همین پروژه‌های ٢٠درصدی درآمده‌اند.
محیط کاری در گوگل چطور است؟
یکی دیگر از مزایای گوگل شاید همین مطلوب‌بودن محیط کاری در گوگل باشد. غذاهای خوب و متنوع و رایگان، کافه‌های خوب، سرگرمی‌های فراوان، میانگین سنی جوان و فضای پویا و جویای نوآوری خیلی به جو داخلی شرکت کمک می‌کند. برای همین جذب نیروی انسانی و حفظ آن هم برای گوگل ساده‌تر می‌شود.
جای چه‌چیزی در حوزه‌های کاری ایران خالی است؟
به‌نظر من این ساختار باید در ایران ایجاد شود که به‌طور مثال اگر شرکتی با ایده‌های خوب مشغول به کار است، بتواند رشدش را ادامه دهد و سرمایه جذب کند و اگر شرکت نوپایی موفق بود، مکانیسم‌های بازار (مانند ورود به بازار بورس یا خرید توسط شرکت‌های بزرگ‌تر) این موفقیت را تبدیل به موفقیت اقتصادی برای موسسان شرکت کند. چنین ساختاری در مناطقی که قطب تکنولوژی دنیا هستند جا افتاده، اما ایران هنوز در ابتدای این مسیر است.
اگر امکان دارد، دقیق‌تر توضیح دهید زمینه‌های تحقیقاتی‌تان در گوگل یا یاهو چه مواردی بوده است؟
یک مورد مباحث الگوریتمی و اقتصادی در طراحی و تحلیل سیستم‌های ارزیابی، تخصیص و قیمت‌گذاری تبلیغات است که در این باره توضیح دادم. یک موضوع تحقیقاتی دیگرم تحلیل شبکه‌های اجتماعی است. هدف این مبحث تحلیل داده‌های موجود از شبکه‌های اجتماعی به‌منظور درک ساختار این شبکه‌ها و همچنین کشف اتفاقاتی است که در این شبکه‌ها می‌افتد.
با توجه به اینکه گوگل یکی از پرمراجعه‌کننده‌ترین سایت‌هاست، برای مردم جالب است که ساختارش چیست و در چه حوزه‌های تحقیقاتی فعال است؟
گوگل شرکت خیلی بزرگی است و سخت است کل ساختار یا حیطه عملکردش را به‌طور خلاصه توضیح دهیم. شرکت‌های بزرگ، سرمایه زیادی دارند و در زمینه‌هایی که ممکن است در آینده مهم شود، سرمایه‌گذاری‌های زیادی انجام می‌دهند و به همین دلیل بسیار گسترده است. اما به‌طور خلاصه اگر بخواهم بگویم این است که اولا تمرکز اصلی گوگل در زمینه علوم و مهندسی کامپیوتر و در عرصه اینترنت است. خود گوگل هدف اصلی‌اش را به‌طور خلاصه «منظم‌کردن همه اطلاعات و دانش‌های موجود در دنیا و در دسترس و مفیدکردن این اطلاعات» تعریف می‌کند. در زمینه‌های مختلف هم فعالیت‌های زیادی انجام داده که همه‌شان به‌نوعی در راستای همین هدف بوده است: محصول اولیه گوگل که جست‌وجو روی وب است. یوتیوب ویدئوها را دسته‌بندی و قابل‌جست‌وجو می‌کند. گوگل‌بوکس سعی کرده کتاب‌ها را اسکن کرده و قابل‌جست‌وجو کند. گوگل‌مپ هم که نقشه تمام شهرها و کشورهای مهم دنیا را تهیه کرده تا مراجعه‌کنندگان بتوانند هرآدرسی را در هرجای دنیا پیدا کرده و تصویر هرخیابانی در هرشهری را مشاهده کنند. همه اینها در هدف اصلی گوگل می‌گنجد. گوگل در بسیاری از زمینه‌ها هم سرمایه‌گذاری می‌کند که شاید در آینده به نتیجه‌ای برسند یا نه.
خودتان برای آینده چه برنامه‌هایی دارید؟
زمینه کاری من در مورد الگوریتم‌ها و نظریه محاسبات است که موارد مختلفی می‌تواند در آن بگنجد، مثلا به زمینه‌های مرتبط با اقتصاد علاقه‌مندم و تحلیل سیستم‌هایی که به صورت مرکزی اداره نمی‌شوند و از تعداد زیادی افراد یا اجزا مختلف تشکیل شده، برایم جالب است. اینکه هرکدام از آن اجزا رفتار خودشان را دارند، در نتیجه باید بتوانید کل سیستم را درک کنید و بدانید چه می‌کنند. بحث شبکه‌های اجتماعی هم به‌نوعی در این حیطه می‌گنجد برای اینکه برای تحلیل شبکه‌های اجتماعی، باید رفتار تعداد بسیار زیادی از کاربران را بفهمید چون لزوما آنطور که شما به آنها می‌گویید، رفتار نمی‌کنند، بلکه طوری که خودشان می‌خواهند رفتار می‌کنند. احتمالا در آینده هم زمینه کاری‌ام در همین مورد خواهد بود.
به‌نظر می‌رسد رفتار اقتصادی مردم قابل‌دسته‌بندی نیست، مثلا در خرید پوشاک، برای یک‌نفر قیمت، برای‌یک نفر دیگر دوام یا جذابیت مهم باشد. وقتی می‌خواهید رفتار اقتصادی مردم را ارزیابی کنید، اولا تنوع خیلی زیاد است دوما کسی نیست که برای شما توضیح دهد با چه انگیزه‌ای از یک مارک به‌خصوص خرید می‌کند. شما چطور می‌توانید این رفتارها را تحلیل کنید.
همان‌طور که گفتید رفتار تک‌تک افراد، چندان قابل‌پیش‌بینی نیست چون افراد خیلی متفاوت هستند و اولویت‌های مختلفی دارند. اما وقتی به‌صورت کلان به جامعه‌ای نگاه می‌کنیم که متشکل از هزاران و میلیون‌ها فرد است، رفتار کلی جامعه قابل‌پیش‌بینی‌تر است. از این مورد هم در اقتصاد و هم در بررسی سیستم‌های آنلاین خیلی استفاده می‌شود. به عبارت دیگر گاهی می‌توان تعیین کرد که یک جامعه چطور رفتار می‌کند، هرچند شناخت رفتار تک‌تک افراد ممکن نباشد.
مشکلی که در جامعه امروز ایران وجود دارد و دانشگاهی‌ها هم به آن اذعان دارند، این است که در ایران امروز پول زیادی برای دانشگاه‌ها هزینه می‌شود، اما دستاورد ملموس و عینی ندارد. به نظر شما، تفاوت دانشگاه‌های کشورهای دیگر با کشور ما چیست که در آن کشورها هزینه‌های صرف‌شده دستاورد دارد، اما در ایران دستاورد ندارد و استاد و دانشجو هم از این موضوع ناراضی هستند.
با این گزاره موافق نیستم که در ایران هزینه صرف‌شده در دانشگاه‌ها هدر می‌رود و دستاوردی ندارد. دستاورد دانشگاه‌ها در زمینه پژوهشی، چه در داخل ایران و چه در خارج از آن، عمدتا دستاوردهای درازمدت است. اگر توقع دستاورد کوتاه‌مدت داشته باشید، نتیجه چندانی عاید شما نمی‌شود. اینکه الان ببینید دستاورد دانشگاه‌های خارج از ایران شرکت‌هایی مانند گوگل است، به این معنی نیست که این دانشگاه‌ها طی پنج‌سال گذشته در این زمینه سرمایه‌گذاری کرده و نتیجه‌ گرفته‌اند، بلکه این دستاوردها نتیجه سرمایه‌گذاری صدساله است. در مورد دانشگاه‌های ایران هم نباید انتظار داشته باشید که سریع به نتیجه برسیم. به نظرم در دانشگاه‌های داخل ایران هم کارهای معقولی انجام می‌شود. دانشگاه‌های ایران در زمینه آموزشی قطعا موفق بودند چون توانسته‌اند افراد خوبی را تربیت کنند. بسیاری از این فارغ‌التحصیلان به دلایل مختلف در خارج از ایران فعال هستند و عده‌ای هم در ایران مشغول به کار هستند. دستاوردهای پژوهشی این دانشگاه‌ها هم بد نبوده است، هرچند در این زمینه هنوز راه درازی در پیش داریم. اگر انتظار بیشتری داشته باشیم، باید خیلی بیشتر صبر کنیم.
از زمان عرضه برخی محصولات فنی‌ و الکترونیکی مانند موبایل، حدود ٢٠سال می‌گذرد پس خیلی به تاریخ دانشگاه‌ها یا طول مدت پژوهش چندان ربطی ندارد.
اتفاقا اینطور نیست. هرچند سه‌دهه است که موبایل به بازار عرضه شده، ولی اگر به تاریخچه تحقیقات در این زمینه نگاه کنیم، می‌بینیم که این تکنولوژی بر پایه تکنولوژی‌های دیگر بنا شده است و در نتیجه نمی‌توانیم سابقه آن را به ٢٠سال گذشته محدود کنیم.
چطور می‌توان از دانشجویان ایرانی در داخل کشور استفاده کرد و صنعت ایران را هم موفق کنیم. چطور می‌توان با استفاده از دانشجویان موفق، تکنولوژی‌های نوین را در ایران توسعه داد؟
در این زمینه، صنعت نسبت به دانشگاه نقش مهم‌تری دارد. باید در این زمینه‌ها سرمایه‌گذاری کرد، باید در زمینه‌هایی که می‌خواهیم بهتر باشیم، سرمایه‌گذاری صنعتی داشته باشیم، به‌گونه‌ای که فرصت‌های شغلی جالب و جذاب برای فارغ‌التحصیلان مهیا باشد. کسی که فارغ‌التحصیل می‌شود همه فرصت‌های شغلی را در نظر دارد و تصمیم می‌گیرد در کجا زندگی کند. اگر در داخل کشور امکاناتی نداشته باشد و فقط قرار باشد به دانشگاه برود و در طول زندگی، با مشکلات عدیده‌ای سروکله بزند، در این صورت احتمالا ترجیح می‌دهد به خارج از کشور برود، چون گزینه‌های کاری جذاب‌تری در آنجا وجود دارد و حقوق بهتری هم دریافت می‌کند. به نظر من اگر بتوانیم در زمینه‌هایی که این‌روزها در داخل ایران به نام صنعت‌های دانش‌بنیان مطرح است، سرمایه‌گذاری‌هایی و محیطی را فراهم کنیم که این صنایع به‌طور طبیعی رشد کنند، فرصت‌های شغلی برای افراد متخصص هم بیشتر شده و تعداد متخصصان بیشتری گزینه‌ ماندن و فعالیت در داخل کشور را انتخاب می‌کنند.

فایل های پیوست شده:
Image Post

تغییر از زبان سعدی

نقطه ی قوت اکثر انسان ها و سازمان ها در نحوه ی اجرای افکار و استراتژی ها آنهاست نه در شیوه ی تفکر و تدوین استراتژی ها.

جهان کنونی جهان تغییر است و همه ی ما برای موفقیت و بقا در این عصر باید هر لحظه نسبت به قبل تغییر کنیم، ببینیم، فکر کنیم

استراتژی تدوین کنیم و از همه مهمتر عمل کنیم.

حضرت سعدی در حکایت زیر،  قرن ها پیش، گویی برای این زمانه سخن گفته:

شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند، سر بنهادم و شتربان را گفتم: دست از من بدار!

پـــــای مسکین پیاده چند رود

                        کــــــز تحمل ستوه شد بُختی

تا شــــــود جسم فربهی لاغر

                        لاغری مرده باشد از سختی

       گفت: ای برادر حرم در پیش است و حرامی در پس، اگر رفتی بردی و گر خفتی مردی!change

خوشست زیر مغیلان به ره بادیه خفت

                               شب رحیل ولی ترک جــان بباید گفت

 

 

 

Image Post

درسهای بازاریابی خوزه مورینیو (آقای خاص)

بازاریابی به عنوان یک علم بهره بردار، ظرفیت وسیعی برای خود ایجاد کرده است. آنچه در طول سالهای اخیر نیز نصیب این رشته از مطالعات علمی شده است، حاصل همین ظرفیت پذیرش است. تازگی و طراوت این رشته از مطالعات علمی نیز مرهون همین الگوبرداری است از آنچه می تواند به رشد بازاریابی بیانجامد.

بازاریابهای خوش ذوق دریافتند بین فوتبال و بازاریابی مشابهت های فراوانی وجود دارد؛ میدان ورزشی، صحنه ی رقابت جوانمردانه است، آنانکه با جسارت و جنگندگی ظاهر شوند، پیروز میدان خواهند بود؛ تیمی که فشارها و بحرانها را مدیریت کند، فرجام بازی را به نفع خود تغییر خواهد داد.

درس های بازاریابی خوزه مورینو

فایل های پیوست شده: